|
از اتوبوس روزمرگی پیاده شد...
روحش از این زندان سربی خسته بود...نیاز به هوای تازه داشت ... از اینکه دوران" مرخصی" داشته باشد دلگیر بود وقتی می دیدزنبورها مرخصی ندارند! روز های هفته را شمرد در تکاپوی یک کار ماندنی اما پیدا نکرد... آوای اعتراض زمین را می شنید از تحمل وزن پیاده های سرگردان! نمی دانست پاسخ فریادهای پروانه های اسیر را چه بدهد... از اینکه فکر کرده بود "وقت" هایش برای "گذراندن "هستند شرمنده بود! یادش آمد کسی او را به میهمانی "آگاهی" دعوت کرده بود و او" نه "گفته بود... گوئی در تشییع جنازه خود حاضر بود و نیشخند های شیطان را می دید! اشک های مادر اورا بی تاب تر کرد ، همانجا ایستاد تا بی درنگ ، اقدام نماید و پایان "مرخصی "را رقم بزند... تقویم خود را در آورد تا"تولد دوباره "خود را اعلام کند! نگاهش با "جمعه" تلاقی کرد... شمیم نشاط ،روح خسته او را سیراب نمود و پیام "پیمان "را در یافت کرد. باید با پگاه این صبح نورانی ،پیمان بنددکه "آمادگی "را در خود نهادینه کند... این عزم ،روحش را از نشاط پرکرد و ناخود آگاه به "امید "سلام کرد! چشم ها را که گشود"پیمان نامه" در دستش بود...
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 17:37  توسط رسائل
|
رمضان ،ماه پاکی و عبودیت و پرواز ،با ورودش آنچنان همه را غافگیر می کند و
در ضیافتش مشغول می دارد که گذشتن روزها و شبهایش را احساس نمیکنی و یکباره متوجه می شوی که به سرعت گذشته است و حالا باید با او وداع کنی ! نه از" ابو حمزه" سیر می شوی و نه از" افتتاح"،نه قرآن را فرو می نهی و نه مفاتیح را ، نه ذکر را رها میکنی و نه استغفار را ، میعادت افطار است و سحر! با خود می گوئی باید این ماه را چه بخوانیم تا بر قامتش زیبنده باشد: ماه دعا ،ماه قرآن ،ماه استغفار،ماه آگاهی ،ماه قدر ،ماه علی(ع) ،ماه افتتاح ، ماه انتظار... ؟! چرا ماه انتظار ؟: زیرا هرشب از این ماه را غنیمت می شمری و فریادشکوه بر می داری و می خوانی : اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا و غیبه ولینا و کثره عدوناو تظاهر الزمان علینا... و بدنبال این شکایت ها ،"فتحی نزدیک" و "نصری عزت آفرین"را از خداوند طلب می کنی که با آن ولایتمدار عدل گستر ،جهانگیر خواهد شد...: "بفتح منک تعجله و نصر تعزه..." وشبهای قدر را تا به سحر ،چشم به دروازه اجابت می دوزی تا این نصر قریب را شاهد باشی و یکباره می بینی این رمضان هم در حال کوچ است وتو در غیبت همچنان اسیر و دشمنان کثیر و یاران قلیل و جهان پیوسته در دام شیطان، ذلیل... شود که عید رمضان ،عید وصال هم باشد؟! خدایا تنها این دعای ما را مستجاب کن!
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 18:59  توسط رسائل
|
در چمن تو میچرد آهوی دشت آسمان /گرد سر تو میپرد باز سپید کهکشان !
نیمه شعبان،زادروز رهائی بخش و عدالت گستر جهان حضرت مهدی صاحب الزمان بر همه عدالت خواهان گیتی،مردم درد مند و رنج کشیده تاریخ ،مستضعفان جهان و همه چشم براهان موعود مهربان و همه منجی خواهان مبارک باد... او تبلور همه رسالت های انبیای الهی و تحقق بخش همه آرمان های رسولان آسمانی است.او در دل همه انسان ها با فطرت های پاک ،جائی دارد و رد پای او را در اشعار و آثار هنری روح های لطیف شاعران و هنر مندان می شود دید: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور/کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور... تا کی به تمنای وصال تو یگانه/اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه..نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد...عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد... نگاه کنیم به سروده ای در مدیحت آن مولای جان وجهان: * هوشنگ ابتهاج (سایه) : نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان سوی تو میدوند هان! ای تو همیشه در میان در چمن تو میچرد آهوی دشت آسمان گرد سر تو میپرد باز سپید کهکشان هر چه به گرد خویشتن مینگرم در این چمن آینه ضمیر من جز تو نمیدهد نشان ای گل بوستان سرا از پس پردهها درآ بوی تو میکشد مرا وقت سحر به بوستان ای که نهان نشستهای باغ درون هستهای هسته فرو شکستهای کاین همه باغ شد روان آه که میزند برون از سر و سینه موج خون من چه کنم که از درون دست تو میکشد کمان پیش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟ کز نفس تو دم به دم میشنویم بوی جان پیش تو جامه در برم نعره زند که بر دَرم! آمدنت که بنگرم، گریه نمیدهد امان...
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 17:49  توسط رسائل
|
رشک ملایک
1443سال از بعثت و 1430 سال از هجرت حضرت ختمی مرتبت،سرور کائنات ، سید لولاک لماخلقت الافلاک ،دردانه آفرینش و شمع جمع اهل خرد و بینش ، حبیب رب العالمین و آخرین گزیده مرسل المرسلین،ابوالقاسم محمد مصطفی صلوات الله علیه و علی آله المجتبی ، می گذرد و هر روز نام شریفش و دین قویمش در جهان بلند آوازه تر و پر طرفدارتر می شود... دومیلیارد انسان هر روز ده بار در آئین های عبادی پنج نماز بر او درود می فرستند و در طول روز بیشمار با صلوات بر او دهان خود معطر می کنند و به خدای خویش تقرب می جویندو با تاسی به سیره و سنت شریفش زندگی را رسم و رنگ و سمت و سوی مسلمانی می دهند... براو باد هماره و همیشه درود و سلام فرشتگان و مقربان حق ... طول این سالیان،بسیار ابلیسان تلاش در اطفای نور او داشتند اما خود خاموش شدند و خداوند نورش را کامل تر نمود چنانکه در دین و آئین او گروه گروه داخل شدند و می شوند و خواهند شد اگرچه بر معاندان خوش نیاید! و این در حالی است که هنوز بسیار جلوه ها ی زیباتر از آئین او متجلی نشده و بر همه اقطار سایه نیافکنده و وعده خدا بر اظهار دینش بر تمامی جهان محقق نشده که اگر با ظهور فرزند برومندش حضرت قائم چنین شود کسی بر زمین جز پرستشگر خدا نخواهد بود و سراسر گیتی از نور و عدل مالامال خواهد شد... چون از کرامت الهی رنگ و بوی محمدی داریم باید آماده شویم تا با یاوری فرزندش مهدوی شویم و زمینه ساز ظهورش باشیم و در زادروز ش به نیمه شعبان ،جشن شادی و شور و معرفت به پا کنیم تا آسمانیان از این شور و شعور و شعار بر ما رشک برند و کروبیان و ملکوتیان برای تبرک بال بر این مکانها بسایند و به خدا تقرب جویند... (به نقل از مرزبانان)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 12:43  توسط رسائل
|
استغاثه
وقتی باورمان شد که بی تو هیچیم و با تو همه چیز ،تو را بلند تر از همیشه فریاد می کنیم و به سویت می شتابیم... وقتی همه برنامه های ما اسیر مکر دشمنان رنگارنگ ابلیس مدارشد، به تو استغاثه می کنیم وآشکار تر از همیشه از تو کمک می خواهیم... غفلت،غرور و نسیان آفت اندیشه های ماست ، عامل دوری ما از تو... روی به سوی تو می آوریم و قوی تر از همیشه می گوئیم : آفرینش را مدار، خلقت را امیر ، ای بی بدیل ، دریاب ما را ای عزیز... مپسند دشمنانمان خوشحال باشند از اختلاف ما، تیر جفا بر دل دوستان نشیند ، چشم ها اشکبار و فتنه ها بی شمار... ای امت را پناه، به پناه تو آمده ایم پناهمان باش، یاری مان کن... باطل سحر فتنه گران، نام خطیر توست : نجات بخش جهانیان، کوکب درخشان آسمان هدایت... باید هر ثانیه تو را فریاد کنیم و نمی کنیم و غافلیم... کوتاه کنم ای غوث ما، شعار ما ست امروز: _ کودک و نوجوان ، مرد و زن ،پیر و جوان ،عالم و دانشجو ،رهبر و پیرو _ المستغاث بک یا صاحب الزمان... (به نقل از مرزبانان)
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 20:42  توسط رسائل
|
اقیانوس نشاط !
هر وقت سست و تکیده و راکد می شوم ، به شما می اندیشم -که اقیانوس نشاط هستید -و از نشاط شما لبریز از نشاط می شوم! اگر در گردباد حوادث و هجوم انواع دشمنان و بدآمد دوران و نبود یاوران ،قرار بود مایوس شویم به شما اقتدا نکرده بودیم که دوازده قرن است همه ناملایمات را دیده اید اما اینهمه استوار ایستاده اید و پر نشاط رهبری را ادامه داده اید و منتظر اذن الهی مانده اید تا حماسه جهانی خود را آغاز نمائید! چه بخوانم شما را ای آسمان منیر،امیرآفرینش ،ای از قله های شرف بر آمده، ای هاشمی تبار! از اقیانوس نشاطتان ،قطره ای به کام من بنوشانید تا در ناملایمات زمانه ،گرد یاس بر وجودم ننشیند و از تلاش باز نمانم و همچنان توفنده و حماسی بر شب گمراهی ها بتازم و سفیر نور باشم... در یک کلام : تا با شمایم اقیانوس را در کنار دارم ، لبریزم از تلاش، سرشارم از نشاط...!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:29  توسط رسائل
|
مرزبانم پس هستم!
کوچک که بود وقتی داستان قهرمانی های مرزبانان را می شنید از شورلبریز می شدو آرزو می کرد روزی او نیز لباس مرزبانی بپوشد و در قامت مرزبانان ، افتخار آفرین باشد... بزرگ و بزرگ تر می شد و آرزو همچنان در جانش پر طراوت بود اگر چه مرزبانی را دیگرتوسعه یافته تر می دید و به جنبه های فرهنگی و اعتقادی نیز سرایت می داد و با نمونه های والای این مرزبانی نیز آشنا شده بود... حالا دیگر دمی از آموختن و دانستن غفلت نمی کرد که سرمایه مرزبانی اعتقادی را"دانش" می دانست و تنها با این سلاح می توانست مهاجمان رنگارنگ را از مرزها فراری دهد... اکنون در خود توان مرزبانی را می دید و دنبال فرصت و میدان می گشت که انجام وظیفه کند و آرزوی چندین ساله اش را محقق نماید تا اینکه در جهان سایبر جای خود را پیداکرد و از یک برج و باروی محکم آماده دفاع شد... وقتی بالندگی خود را با نمایش های اولیه تبلیغ نشان داد مهاجمان و دشمنان که فراوانی مرزبانان جوان و پر انرژی آنها را به هراس می انداخت به برج و باروی او حمله کردند تا او راپشیمان کنند و از مرزبانی منصرف نمایند اما او شجاعانه ایستاده بود و با هر حمله آنان در کارش مصمم تر می شد و با دانش و شور مرزبانی ،آنها رارسوا می ساخت و به عقب می راند و با خود می گفت تازه معنی بودن خود را فهمیده ام .ارزش و هویت من در گرو مرزبانی است و اگر رها کنم ارزشی نخواهم داشت و زیر لب ترنم می کرد : "هستم تا مرزبانی کنم و مرزبانم پس هستم...!"
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 21:14  توسط رسائل
|
دل بهانه می گیرد!
در آستانه مغرب روز پنجشنبه ،دلش باز هوائی شده است.هوائی شما ... ! پیش از تکبیره الاحرام به شما سلام کرد ودر قنوت نماز و سجده های پایانی برای شما دعا نمود و در دعای "مشلول" که هر شب جمعه می خواند خدای شفیق و رفیق را فریاد کرد که آن مظهر شفقت و رحمت الهی را برساند ... اماباز دلش آرام نگرفت ، بهانه شما را گرفته است... این شب های جمعه چیست که اینگونه او را ملتهب می سازد؟ آیا التهاب دیدار در پگاه جمعه است که اینگونه او را بی تاب می کند؟ درنگاهش اشک و شوق به هم آمیخته است و در دلش دلدادگی و امید موج می زند و در سرشور حماسه شعله می کشد و در بازوانش شوق بر افراشتن پرچم است و در پاهایش جذبه پرکشیدن بسوی او... امشب خواب را جواب کرده و تا دعای "عهد" فردا صبح ،"امن یجیب" از لبانش قطع نمی شود...از خود نمی پرسد:آیا این شب را پایانی هست؟! چون خوب می داند"پایان شب سیه سپید است"! فجر می شکفد و او نماز صبح را با اشتیاقی افزون تر خواند و باز در قنوت نمازش با"فجر آفرینش "همراه شد...وانگاه حماسه دعای "عهد" را با زمزمه "ندبه" در هم آمیخت و پس از آن به آسمان خیره شد... "از اینجا تا کعبه راهی نیست اگر او بخواهد که بسویش بشتابیم مشکلی برای حضور در پیشگاه او نیست..." غمی در چهره اش نشست و زیر لب گفت: "شاید این جمعه نباشد آن روز..."
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 20:35  توسط رسائل
|
نوروز و روزی نو!
سلام بر بهار مردمان و شادابی روزگاران! بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند! سالها _هجری و شمسی _همه بی خورشیدند سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند تو بیائی همه ثانیه ها ،ساعت ها از همین روز ،همین لحظه ،همین دم ،عیدند! این بهار، این سال ، و این نوروز را با یاد تو آغاز می کنیم تا ظهورت را در همین بهار در آغوش گیریم و آن "روز نو" را در روز های همین نوروز ، شاهد باشیم و " شادابی روزگاران" را در سایه سار" بهار مردمان" نظاره کنیم! السلام علی ربیع الانام و نضره الایام... رسم "بهاری بودن" در خزان های دیر پا،به ما آموخته است گوهر انتظار را آنچنان در قلب های خود نگهبانی کنیم که هر روز درخشان تر شود و یاس و نا امیدی را آنچنان جواب کنیم که فرسنگها از ما دور شودو به مرگ گراید! سالی را آغاز می کنیم که می خواهیم سرشار از توفیق خدمتگزاری باشد و همراهبا عبودیت و تلاش ، تا لبخند مهر از این مرزبانی بر چهره مولای زمان بنشیند و تبسم رضایت او _که رضای الهیاست_قرین کارنامه مان شود... (از:مرزبانان)
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 16:27  توسط رسائل
|
جاودانه آئین
سلام و برکات جاودان خدا نثار پیامبر رحمت باد که آوازه اش امروز همه جهان را پر کرده و محبتش قلب میلیاردها انسان را مجذوب خود ساخته است ...وسلام و برکات خداوند نثار خاندان پاک او باد که نگاهدارندگان پیام و آئین اویند تا روزگار برپاست... کدام اعجاز برتر از اینکه امروز آن یتیم تنهای مکه را جایگاهی در قلب میلیاردها انسان است که نظیر نداردو هر مسلمانی حداقل نه بار در نمازهای روزانه اش اورا درود می گوید و به رسالت می ستاید؟! شاکریم خدای را که امروز باورمندیم به دیانت او ،آراسته ایم به شریعت او ،عاملیم به سنت او و متمسکیم به حبل ولای اهل بیت او و به جان خریداریم هر رنج و شکنجی را در پایداری بر آئین او... آفتاب سر از بارگاه او بر می آورد و بر آستان او غروب می کندکه خداوند او را کوثرعنایت فرموده است. سیره او و اهلبیتش (امامان هدی) همان ثقلینی است که به تمسک بدانها ماموریم و روزگار فرج آنان را با قیام رهائی بخش جهان حضرت مهدی موعود ـآخرین سلاله امامان از عترت ـ منتظریم و در این انتظار جوشنده و کوشنده ایم...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 9:3  توسط رسائل
|
نشان ایمان!
از کربلا تا سامرا ، از اربعین تا تخریب حرم امامین عسکریین ، غربت و مظلومیت و ماتم همچنان باقی و جاری... زیارت سالار شهیدان هماره نشان همراهی و لبیک گوئی به ناصر جوئی حجت خدا بوده است اما زیارت اربعین آن عزیز زهرا خود چیزی دگر است... امام همام والا مقام حضرت ابا محمد الحسن العسکری فرموده باشند: اهل ایمان را پنج نشانه است :گزاردن نماز های فرائض و نوافل ، خواندن زیارت اربعین ، جبین در سجده بر خاک نهادن ،خاتم بر دست راست نمودن، بسمله را آشکار گفتن. اینهاست علائم و شاخصه های اهل ایمان. هان ای ایمانیان ! امام غریب سامرا شما را به زیارت اربعین فرامی خواند،ایمان خود را آشکار کنید ...! با پای پیاده فرسنگ ها رفتن بر خار و خارا سنگ به شوق درک حضور در مضجع امام مبین و زیارت اربعین شاهدین با دلی غمین و قلبی حزین بی هراس از بمب های یاران شیطان لعین ، این است مرام مومنین... اندیشه را سپردن به روح انتظار ی که سامرا دارد برای خروج منتقم خون شهیدان کربلا،خود حدیث ارتباط بین کربلا و سامراست ، و ارتباط اربعین تا ظهور... کمر بندها را محکم کنید و آماده باشید که ایمانیان در پس مائده اربعین پگاه ظهور را چشم بر راهند و شب غیبت را به امید صبح روشن ظهور نماز گزارند و جبین برخاک سایند و خاتم بر دست ، قنوت فرج خوانند و صبح را نزدیک بینند ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 21:53  توسط رسائل
|
از تبار صادقان
انا لله و انا الیه راجعون از میان ما رفت استاد مهندس اصغر صادقی.رضوان و غفران الهی به روح پر فتوحش باد. از شمار دو چشم یک تن کم * وز شمار خرد هزاران بیش : * خدمتگزار صدیق آستان قدسی امام عصر ارواحنا فداه و شاگرد برجسته خادم الحجه قدس سره *استاد برجسته معارف الهی برای هزاران زن و مرد دانشجوی مکتب اهل البیت علیهم السلام *نویسنده ای توانا از جمع اصحاب متعهد قلم با تالیفات بسیار،مصداقی از "مداد العلماء افضل من دماءالشهداء" *مدیر و مدبری مسئولیت پذیر و توانادر عرصه های گوناگون فرهنگی و علمی در سازمان و شجره طیبه مهدوی *سخنوری توانا و دانشور،ناشر آموزه های دینی و فریاد گر نام و یاد و راه خاتم الاوصیاء،صاحب العصر و الزمان *دانش آموخته ای متخصص ازدانشگاه و نوشیده ای از مبانی معارفی دین ، جامع تخصص و ایمان *خیری بی ریا و مخلص در عرصه های مختلف امور خیر بویژه ساخت مدرسه در مناطق ویژه و محروم *کار آفرینی متعهد و فعال،خدامحور و خوشنام در میدان کسب و کار،نمادی از "الکاسب حبیب الله" *ذاکر مخلص آستان امامت با زمزمه های جانسوز اهل بکاءو ابکاء وفریاد گر"این الطالب بدم المقتول بکربلا" *عابدی بی ریا،قرین اشک و زمزمه و دعا و توسل،محور دعای ندبه در جمعه ها و ابو حمزه درشبهای رمضان *پدری مهربان،همسری با وفاو عضوی موثر در خانواده و الگوی خوشنامی و خیر اندیشی بین خویشاوندان *دوست و برادری با صفا و مودب و فروتن و رفیقی همراه،اهل مشاوره واستخاره با لبخندو احترام همیشگی... ***************** آری زود هنگام و شتابان، سرداری خدمتگزار از تبار عارف نامی حاج ملا محمد صادقتخت فولادی با کولباری از خدمت و عبادت و مجاهدت،جمعه 18 بهمن 87 پس از دعایندبه و بعد از نمازیباشکوه بر پیکر درد آشنایش بر دوش صدها تن از یاران و دوستانو شاگردان و موالیان امام عصرارواحنا فداه تشییع وسپس درقطعه 224 بهشت زهرا ،آرام گرفت و پرچم یاوری مولایش را بهیاران سپرد تا سلام آنان را به اربابشان برساند... (به نقل از وبلاگ مرزبانان)
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 19:13  توسط رسائل
|
سه سال قبل ،چهارشنبه 23 محرم 1427 دل همه ما خون شد و نوشتیم:
"23 روز گذشته از محرم ،عاشورائی دیگر بود یا اسفبار حادثه ای دیگر؟ "ای کاش آن آوارها بر سر ما خراب می شد. ای کاش خانه های ما دستخوش ستم اشقیا می شد نه خانه وحی. ای کاش عمرمان کفاف دهد خرابی خانه ستم را ببینیم. ای کاش روزمرگی ها عمق فاجعه را از یاد ما نمی برد.ای کاش کاروان محبان را به سامرا راهی بودتا حرم دوباره مزار عاشقان شود. ای کاش سامرا روزی "سر من رای " شود..."هر چقدر لازم باشد می رویم تا خورشید رادر افق در آغوش گیریم...پاهایمان اگر چه خسته اما عزممان برای رسیدن به دوست محکم است. "با شما دشمن بودند که خانه را خراب کردند...با آجر و سنگ و چوب دشمنی داشتند یا با شما ؟مرگ صاحبخانه را می خواستند حرامیان.عداوت با شما ، تفسیر غیبت بوده است در قرون متمادی...بالاخره روزی گرد و خاک را از حرم شریف پدر و جد و مادر و عمه بزرگوارتان خواهیم سترد.اما:زدودن گرد و خاک از مرقدتان سخت تر است یا زدودن گرد و خاک از معارفتان؟!اکنون اگر اولی را نمی توانیم به دومی اهتمام داریم؟"...
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 21:22  توسط رسائل
|
خورشید را در کسوف نمی خواهم حتی ساعتی یا دقایقی یا لمحه ای!
حتی اگر ماه باشی ممکن است باعث کسوف شوی و خورشید را بپوشانی،غره مشو و در مقابل خورشید تواضع کن که نور همگان از خورشید است! به پهنای شب_که خورشید در کسوف است_رنج ظلمت را کشیده ایم، کسوف روز نصیبمان مباد! ما زمینیان که شبها در فراق خورشیدیم خود مقصریم که رویمان را از او بر می گردانیم و بسوی دیگر می چرخیم! حجاب اعظم ،حجابی است که ما را از خورشید مانع شود و موجب کسوف گردد! آنقدر مهربانی که حتی در کسوف نیز ما را از گرمای خویش بی نصیب نمی گزاری ! حتی شب ها -که دیر پا ترین کسوف است _گذشتنی است و تو آشکار شدنی ! شگفتا که وقتی که هستی ترا نمی بینند اما وقتی در کسوفی عینک مخصوص می زنند تا تو را نظاره کنندکه حتی در کسوف نیز با چشمانشان یارای دیدنت را ندارند! آفتاب خوبی ها، هرگز کسوف ها چیزی از باور من نسبت به شما نمی کاهد! مباد که ابر یا ماه شویم که رویت را بپوشانیم که دیگران بواسطه ما روی ترا نبینند! خورشید واقعیتی است که هیچ کسوفی حضورش را منکر نتواند شد! حضورت آنچنان گسترده و فراگیر است که در کسوف نیز مردمان نبودت را باور ندارند و هماره به خورشید سوگند می خورند! خورشیدا ، کسوف غیبتت را به معنی "عدم حضور" ندانسته و نبودت را هرگز باور نکرده ایم! کسوف تمام شدنی است ، شب رفتنی است ، غیبت گذشتنی و تو آمدنی !
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 18:37  توسط رسائل
|
فردا که در قیامت کبری در محشر تمام خلائق،در محضر خدای تبارک،
در مشهد جمیع ملائک ،خیل انبیا جمله رسل ، فریاد داد کند زینب بزرگ غوغا و ناله موج زند در تمام عرشسیلاب اشک در همه جا می شود روان در نوحه بر عزای شهیدان کربلا سوئی پیمبر آمد و سوئی فرشتگان... اجرک الله یا بقیه الله فی مصیبه جدک الحسین (ع)....
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 21:0  توسط رسائل
|
عقل مات آمد زدانشگاه سیار حسین
کاین چنین غوغا به پا در صحنه دنیا کند ابتدا منشور آزادی نویسد در جهان بعد از آن با خون هفتاد و دوتن امضا کند نازم آن آموزگاری را که در یک نیمه روز دانش آموزان عالم را چنین دانا کند!
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 23:24  توسط رسائل
|
هویت غدیری تشیع او را به سرچشمه اسلام حقیقی رساند...
پیام وحی محمدی در ساختار ولایت علوی ،قرائت صحیح از اسلام را تحقق بخشید تبیین قرآن در کلام امامت،میسر گردید غنای فرهنگی در طول چهارده قرن تلاش عالمان فرهیخته شیعی تدوین یافت حضور علمی در همه صحنه ها ،تصویر صحیحی از ولائیان را به نمایش گزارد فردا های روشن امید و انتظار، روح امید را در رگ و پوست علویان قرار داد تا تلاش دائمی برای زمینه سازی ظهور بزرگ را رقم زند هر کس که غدیری است ،بیعتش امروز با ساحت قدس مهدوی است...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 11:3  توسط رسائل
|
هنوز در گلو دارم بغض دیرینه را
بغض آن مصیبت را که بر آل الله رفته است و همچنان می رود... هنوز یاران آنان به جرم "تشیع"این سوی و آن سوی از تیغ دشمن بر زمین می ریزند هنوز بقیع در غربت و سامرا خاک آلود است هنوز جمعه ها محزون و ندبه ها بر فراز است هنوزچشم ها به افق و افق مه آلود است درنگی ای غم ها تا در شبی دراز با هم مویه کنیم و سیر گریه کنیم -اگرچه حرامیان همین نزدیکی مویه کنان را نشانه می روند- سرود حماسی مان در نیمه راه گلو پشت بغض ها گیر کرده است تکبیر رهائی را کی خواهد خواند آن موذن خوش صدا ؟! تا طلوع اجرای پیمان در "عهد" صبحگاهی چقدر باقی است ؟! صدای تکبیرش را که بشنویم راه این سینه از بغض ها پاک می شود...
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 6:11  توسط رسائل
|
امروز را در یادواره مصائب آل الله ثبت می کنیم:
روز حمله به آستان ملک پاسبان ائمه بقیع...
بقعه ، اینک دیگر بقعه و بقیع نیست!
مخروبه ای است که چند قبر غریب را در خود جا داده است...
امروز را روز جهانی مبارزه با وهابیت نام نهاده اند.
کیست در این خراب آباد سازمان ملل،ظلم های وهابیت را فریاد کند؟!
خوابند و نمی بینند اینان با مظاهر افتخار فرهنگ بشری چه می کنند؟!
کنوانسیون های حقوقی آنها به خواب مرگ دچار آمده است؟!
اگر یک هزارم این مظالم بر یک سنگ نوشته تاریخی در اروپا می رفت ،
این چنین به سکوت مطلق دچار می شدند؟!
بر آل الله ظلم می رود و موالیان آل الله لعن و نفرین نکنند ظالمان را
که خدا فرمود :
الا لعنه الله علی القوم الظالمین...!
بر چه کسی شکوه بریم رنج های غیبت را جز بر خدا:
اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا
و غیبه ولینا و کثره عدونا و تظاهر الزمان علینا...
رسائل 1386/7/30
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 23:2  توسط رسائل
|
شب قدر
مشکِ چشمانِ کوچک عباس جگر مجتباييش مشهود شب قدر است و آرزو بسیار کوچه خالی ز ازدحام امّا
روی قرآن گشوده بود به تیغ مستحب است در شبِ احیا بيست و يکم رمضان علی بینا
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 23:31  توسط رسائل
|
چه زود رمضان به نیمه رسید ومیلاد غریب بقیع از در درآمد...
السلام علیک یا مولای یا کریم الائمه و سید شباب اهل الجنه یا حسن بن علی ایها المجتبی یابن رسول الله... در آغوش پیامبر و بر دوش او و آشنای با لبهای او و عطر او ... ای آقای حلم و صبر و علم ای کوه سخا وجودو بخشش ای حافظ نسل های ولایت ای امیر بی قرینه مدینه هنوز در تیر باران جنازه ات در بهت و حیرت است... تیر باران هنوز ادامه دارد همچنانکه تخریب قبور شما تداومش در سامرا مشهود است... غریب کوچه های مدینه ! شب میلادت چرا مویه می کنم؟ در نیمه ماه ضیافت خداوند با میلاد شما ضیافت را جاودانی کرد! مرحبا که هدیه ضیافت خدای ذوالجلالی ! ما با یاد شما شبهای ضیافت را شاهدیم و در این شب ها با تمام توان اتصال ضیافت را به قله ضیافت مسئلت می کنیم: فرجی نزدیک برای آل محمد(ص) و می خوانیم: اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدعاه الی سبیلک... آمین
مجتبی ۴/۷/۸۶
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:5  توسط رسائل
|
سلام بر ماه تقوی ،
ماه پرواز تا قله های عبودیت ، ماه علی ،ماه ولایت ،ماه امام عصر ارواحنا فداه... رمضان خود افشاگر همه ظلم هائی است که بر صاحب ولایت رفت... شهید محراب با شهادتش نشان داد: مدعیان و مخالفان هم سر ستیز با نماز دارند هم با صاحب نماز خلیفه خدا! مدعیان مسلمانی هم با جسم علی دشمنند هم با نماز علی هم با آرمان علی و هم با امتی که با مولایش به نماز ایستاده است... رمضان را الگو می گیریم تا افشاگر کسانی باشیم که: هم با مهدی در ستیزند هم با آرمان مهدی (که عبودیت است) وهم با امتی که در کنار آنها و خانه آنها به خدا تقرب می جویند... تخریب سامرا را در رمضان از یاد نمی بریم و رسوائی تخریب گران را از خدای رمضان مسئلت می کنیم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 20:33  توسط رسائل
|
دیروز اصفهان میزبان همایش "سامرای مظلوم" بود.
همایش با حضور دانشوران و فرهیختگان دلسوخته در پی راه حل هائی برای برون ساخت سامرا از این همه مظلومیت پس از نوزده ماه تخریب بود... کلیپ های بسیار حماسی و شور انگیز دل همه را آتش می زد... سخنوران از سامرا گفتند و راهکارهای جهانی برای حمایت از اماکن مقدس آن و زمینه های حقوق بین الملل برای پاسداشت آن ،راهکارهای اقتصادی و فرهنگی و بالاخره کم کاری همه ما در این زمینه... از امروز باید برای پاسداشت روز هشتم شوال آماده شویم.شعارهای ما برای آن روز: روز مبارزه جهانی با خشونت ، روز مبارزه جهانی با وهابیت ، روز جهانی حمایت از اماکن مقدس ، روز تلاش برای رفع مظلومیت از سامرای مقدس... باید یک عزم جهانی پدید شود تا عربستان دست از حمایت از وهابیت بردارد باید عربستان ملزم شود تکلیف خودش را با وهابیت یکسره کند... باید هرکدام از ما در این زمینه مسئولیتی را بپذیرد و خاموش نماند باید رسانه ها ملزم شوند مظلومیت سامرا را فریاد کنند باید... جمعه 86/6/16
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:41  توسط رسائل
|
السلام علیک یا بقیه الله...
ای آشنای دلهای ما ای موعود جان ای روح و روان با گام های محکم و استوار آمدی از دروازه شعبان به سوی دلهای عاشقان! خوب شد که آمدی فردای روشن بشریت! موعود های دروغین بازارشان شکسته شد وقتی پوچی ادعاهاشان روشن شد سوال های مردم را با آغوش باز شنیدیم و خواهیم شنید همه در دلهاشان با تو آشنایند اما راه ارتباط می جویند و تو به آنها نزدیکتر از جانی ای خلیفه خدا در زمین! با آنها آماده ایم برای آمدنت! آمدنت را یکبار در قلب هامان تجربه کردیم بار دیگر در چشم هامان تجربه خواهیم نمود وآن روز دیر نیست... همه در این جا فرصت دارتد تا از تو بنویسند و راز گویند اینجا صفحه خاطرات موعود خواهان است...
رسائل
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 17:14  توسط رسائل
|
رجب هم از نیمه گذشت و نیامدی!
اینک شعبان در راه است و نزدیک بوی پیرهن یوسف ما می اید! یعقوب وار افق آمدنت را نظاره گریم چشمان بی رمق تورا می خواند کام های تشنه تو را صدا می زند قلب های خسته برای تو می زند پنجره ها را بسوی مغرب می گشائیم گفته اند که از مغرب می آئی رجب را با بوی پیرهن سرمست شدیم شعبان که به نیمه رسید یوسف را باید ببینی! کجائی یوسف ما؟! یوسف خواه
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 20:46  توسط رسائل
|
لباس عزا به تن کنیم که امروز روز عزای ام ابیهاست.
روزی که به خانه وحی حمله شد، همانروز گنبد و گلدسته های سامرا فرو ریخت ! اگر به زهرای مرضیه سلام الله علیها جسارت نمی کردند شمشیر آخته بر شهید محراب فرود نمی آمد، پیکر امام مجتبی تیر باران نمی شد، عاشورا به وقوع نمی پیوست، ائمه یکان یکان به شهادت نمی رسیدند، و...سامرا را منفجر نمی کردند. بازهم (وهمیشه)بخوانیم: اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد وآخر تابع علی ذلک...
محب فاطمه(س)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 8:25  توسط رسائل
|
امروز عصر جمعه است و غم عصر های جمعه مضاعف شده است...
تخریب گلدسته های حرم در غربت تشیع مظلوم شاهدی دیگر شد. روی بنی امیه سیاه تر باد با آغاز گر بودن این جفاها... می خوانیم و همیشه باید بخوانیم: اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع علی ذلک. تابعینی که در جرم اولین شریک اند اولینی که در جرم آخرین دخیلند ! به حق اسمائی که امروز در زمزمه دعای سمات خدا را بحق آنها قسم می دهیم خدایا این غربت را پایان بخش آن ظهور را تعجیل نما آن امام همام را آشکار کن ما را از یاورانش قرار ده بحق محمد و آل محمد طلوع
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 19:25  توسط رسائل
|
ازصبح امروز باز مصیبت تازه شد:
انفجاری دیگر در خانه امامین همامین حضرات عسکریین...: خاکم به سر خرابی دیگر در سرسرای وحی آنجا که قدسیان هنگام صبح و شام تعظیم می کنند... آنجا که عرشیان هنگام هر فرود تکریم می کنند تقدیس می کنند... شب های انتظار چه دشوارمی رود با غصه با عذاب با گریه بافغان ای خالق زمین و زمان گریه ها بس است... دریاب حال ستمدیده های عصر مضطر واقعی با چشم خونفشان در خاک سامره تنها و بی نصیر المستغاث ما به اجابت قرین نما این المضطر الذی یجاب اذا دعی...
فاطمی نسب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:59  توسط رسائل
|
ایام شهادت بانوی بیکرانگی ،ریحانه ملکوت ،
حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بر فرزند غریبش امام عصر عجل الله تعالی فرجه از سوی همه عزاداران تسلیت باد. شود که غربت بقیع و سامرا شود تمام؟ و گم شود شراره های غم؟ وسر کشد طلایه های نور ز قله های عزت و شرف به دست آن امیر صبح برای محو ظلمت و ستم ؟ خدا ،خدای این جهان! امید ما فقط به توست و چشم ما به آستان رحمتت اجابتی ،عنایتی، کرامتی! سبحانی
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 22:31  توسط رسائل
|
مشغول زندگی و روز مرگی خویشیم.انگار نه انگار تو را کم داریم!
آنچه از امور دنیائی که نداریم دنبالش هستیم ولی دنبال تو نه! وقتی در آسایشیم بیشتر از تو غافلیم! اما وقتی در چنبره مشکلات مضطر می شویم لااقل بعد از ناامیدی از همگان تو را فریاد می زنیم. کاش آسایشی که ما را ازیاد تو غافل کند را با سختی که تو را بیاد ما اندازد عوض می کردیم! گرد و غبار حرمت طوطیای چشم ما ای آقای غریب ،امیر عدالت. احمد رضوی
+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 22:40  توسط رسائل
|
|
|