تبليغاتX
سامرا ، بقیعی دیگر
شب گذشته رسانه های داخلی اخباری را داشتند:
+ بیانات مراجع تقلید در تقبیح تخریب حرم شریف و ضرورت تسریع در بازسازی آن
+ تعطیلی حوزه های علمیه و برگزاری مراسم ویژه به این مناسبت
+تعطیلی ساعاتی از بازار و شرکت در مجالسی برای اعتراض به عدم شروع بازسازی حرم شریف
+سخنان بعضی از دولتمردان و مردم در مورد اعماق این فاجعه و توطئه شوم...
امید است کمیته ای تعیین کنند تا پیگیر مستمر و روزانه مسائل باشد و گرنه در روزمرگی ها این مختصر همراهی هم فراموش می شود...
یکی از مراجع فرمودند:
آن بزرگوار فرمانروای تکوین است و نیازی به ما ندارد.ما اگر کاری کنیم برای خود کرده ایم ...
آری
ما اگر کاری کنیم
آبروئی برای خود دست و پا کرده ایم...


صادقی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 15:36  توسط رسائل  | 
امروز حوزه های علمیه تعطیل است.
بازاریان و بخش هایی از ادارات و ...تعطیل یا نیمه تعطیلند...
مجالسی بر پاست.
تراکت ها و پوستر هایی بر در و دیوار شهر اعلان همدردی در فاجعه حرم عسکریین(ع)کرده اند.
سخنوران مجالس ،از تداوم غبار غربت بر حرم در طول این یکسال سخن می گویند.
باز سازی قفل شده است...
دشمن می خواست این موضوع عادی شود که تا اندازه ای موفق شده است.
همه می خواهند در باز سازی نقش داشته باشنداما خروج از بن بست ممکن نشده است.
کسی یا کسانی باید اقدام کنند...
کسی می گفت کار اساسی را بایداز نسل آینده عراق شروع کرد تا جذب افکار تکفیری و ارهابی نشوند.
کسی می گفت باید مدارس خوبی در عراق باید ایجاد شود تا مدافع متخصص تربیت کند...
کسی می گفت ...
سه شنبه باید روز ماندگاری برای برنامه ریزی هم باشد.
برنامه ریزی هم موکول به دیگران نشود و هرکس با توانائی های خود هم بتواند شروع کند...


موسوی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 10:23  توسط رسائل  | 
ارزش رسانه ها به پیامی است که برای رساندن بر گزیده اند...
شریف ترین پیام امروز و هر روز ترویج و تبلیغ "راه خدا" ست ...
باید شرافت رسانه ها را با میزان حضور "سبیل الله" در آنان اندازه گرفت...
این روز و شب ها برای این ارزش گذاری ،همه رسانه ها را از نظر می گذرانم که بهترین آزمون برای آنهاست.
امروز
صد ها هزار رسانه مکتوب و سمعی و بصری و اینترنتی در جهان
کدامیک از سالگردجسارت به ساحت مهدوی
_مصداق اتم "سبیل الله"_
سخن می گویندواز ابعاد آن پرده گشایی می کنند و اطلاع رسانی می نمایند؟!
هیهات که رسانه الهی باشند
که بوسه گاه شیطانند
رسانه پاک بودن لیاقت می خواهد
میزان پاکی ، "او"ست
برای درک توفیق پاک بودن هم باید به خود او متوسل شد...
السلام علی سبیل الله
الذی من سلک غیره هلک...

اکبری
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 17:16  توسط رسائل  | 
در اضطراب ها و اضطرارها چه مرجعی ملجا و پناهگاه است؟
هرکس را پناهگاهی است ، پناهگاه ما کیست؟
ما را گفته اند:
پناهگاهی داریم مستحکم ، آری: " کهف حصین"
و "غیاث المضطر المستکین "...
امروز ،غیاث ما اوست...
پس فریاد می کنیم :
المستغاث بک یا صاحب الزمان...


افتخار
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 15:39  توسط رسائل  | 
سه پوستر با موضوع "اولین سالگرد..." چاپ کرده اندکه اینجا و آنجا یاد آور و مذکر باشد.
بر پهنه هر یک پیام های دلسوز...:
این المرتجی لازاله الجور والعدوان...
این قاصم شوکه المعتدین...
و نیز بنرها و پارچه نوشت ها و تراکت های دیگری تا در سرتاسر شهر نصب شود
و بیانگر اعتراض گسترده مردمی به آن جسارت بزرگ باشد.
دوشنبه و سه شنبه شهر در تصرف چشم های اشک آلود است...
عزا عزاست امروز...
مهدی صاحب زمان
صاحب عزاست امروز


رسائل
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:25  توسط رسائل  | 
امروز چند پیام کوتاه روی تلفن همراه آمد:
امشب مجلس توسل بمناسبت سالگرد تخریب...
به هدف زده اند که "توسل" در راس همه اقدامات است.
آستان الهی را می کوبیم با بهترین وسیله:ابتغوا الیه الوسیله...
ای غائب از نظر وامدار شمائیم هرجا و هرزمان...

فاخری
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 15:50  توسط رسائل  | 
آن روز كه همه‌ي كينه، حقارت و رذالت باب بيت نبي را سوزاند و آسمان امامت را به زمين كشاند؛
دگر بار ميراث‌خوران سايباني شوم مورد بي‌حرمتيش قرار دادند
عجيب از اين ديوسيرتان كه سايباني را هنوز كه هنوز تقديسش مي‌كنند كه مبادا عناد و افسارگسيختگي آن مردمان بي‌شرم رنگ كهنگي و پوسيدگي بگيرد يا غبار بر آن نشيند
اما
اما...
بوسه‌گه نبي را حرمت روا نداشتند و بار ديگر به تأسي آن حراميان آسمانش را در سر من رأي به زمين كشاندند...
باشد ضرب شصت صاحب‌ آن خانه‌ي ويران روزي بر سر اين بي‌مايگان و باقيماندگان سايبان و نهروان فرود آيد...
 
 
 
مهدیان
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 22:50  توسط رسائل  | 
به دعا ماموریم که تنها توشه ماست :
(قل ما یعباءبکم ربکم لولا دعائکم)
و دعا از نردبان دلهای شکسته زودتر به بام اجابت می رسد.
این شب ها همه دل ها به یاد سامرای غریب و امام غریب تر از آن شکسته است...
دعاهایمان را نیمه شب ها به هم گره زنیم و در اجابت را بکوبیم
لاجرم ندایی از آنسوی در خواهد آمد...
بچه ها را نیز _که معصومند_در هنگام دعا بگوئیم دستان کوچکشان را به عرش نشانه روند
بخوانیم: اللهم عجل فرجه
و سهل مخرجه
واجعلنا من اعوانه
خیل اولیا این دعا را زمزمه می کنند
فوج فرشته دعامان را آمین می گویند
آنگاه
آفتاب جمالش را تماشا خواهیم کرد.
بخودش سوگند که آن روز خواهد آمد...


طباطبائی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 16:59  توسط رسائل  | 
گريه گل سرخ
آن روز صبح پس از نماز صبح اندکي پريشان بود. آخر، جمعه بود و او نمي‌توانست در دعاي ندبه‌اي که هر هفته برگزار مي‌شد شرکت کند. به طرف کتابخانه رفت و کتاب مفاتيح را برداشت. بعد از کمي گشتن دعاي ندبه را پيدا کرد و شروع به خواندن آن نمود. با خود مي‌گفت شايد بتوانم در اين تنهايي، سوز دلم را راحت‌تر شعله‌ور کنم. با خواندن فرازها گاهي دلش مي‌گرفت ولي يک جمله قلبش را سوزاند؛ « هُل قذيت عين فساعدتها عيني علي القذي». با خواندن آن بغض گلويش ترکيد و اشک از چشمانش سرازير شد و آن قدر بي‌تاب شد که نتوانست ادامه دهد. با خود مي‌گفت:« مي‌دانم که تاکنون لايق گريه کردن براي امام زمان نبوده‌ام و اشکهاي امروز من هم لايق آن حضرت نيستند. اما آيا واقعاً در اين دنيا کساني هستند که در اشک ريختن همديگر را کمک کنند؟ دل هم را در فراق يار بسوزانند و با هم ضجّه بزنند. با هم به دنبال راه ديدار امام خود بگردند و با هم در فراق او بسوزند.
اشک روان از چشمهايش طاقتش را طاق کرد و بالاخره از اتاق بيرون رفت تا کمي دلش آرام بگيرد. چند قدمي در حياط راه رفت و لب حوض وسط حياط نشست. کمي با دست اشکها را از جلوي چشمانش پاک کرد.در اين حال چشمش به گل سرخ داخل گلدان لب حوض افتاد. چيزي ديد که حالش را به کل عوض کرد. گوشه گلبرگهاي گل سرخ دانه‌هاي اشکي ديد .از گريه هاي ديشب. گل سرخ هم گريه کرده بود. او هم منتظر کسي بود تا با دست مهربان خود اشک را از گوشه چشمانش پاک کند.
اين کار هر شب گلهاست. آنها وقتي دلشان از تاريکي زمانه مي‌گيرد، در فراق خورشيد تابان اشک مي‌ريزند. آنها مي‌دانند که او فردا خواهد آمد و با دست گرم خويش اشک را از چهره گلها خواهد زدود.
مرد جواب خود را گرفته‌ بود. فهميد که گريه کنندگان براي نور و روشنايي تنها نيستند. پس با دلي محکم‌تر و اميدوارتر رفت تا دعاي خود را ادامه دهد. شايد از شمار گريه‌کنندگان ومنتظران ديدارمهدي قرار گيرد.


مجتبی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 15:49  توسط رسائل  | 
آسمان تيره و تار شده... غبار غم زمين را فرا گرفته... عرشيان بر سر و صورت مي زنند... فرشتگان درگاه الاهـي به زمين مي نگرند و مي گريند... اين چه مصيبتي است که زمين و آسمان را به لرزه درآورده اسـت؟ چـه شده؟! مگر امروز چـه روزي است؟! عاشورا ؟! نه... درست 13 روز قـبل بـود که آسمان خـون مي گريـست و زميـنيان بر سر مي زدند که: "خوش داشتند حرمت مهمان کربلا " شـايد قيامت برپا شده؟ اما نه... قيامِ قيامت به لرزه افـتادن بر دنيا است. اما اين ديوار ها که خراب مي شوند... اين سقف ها که فرو مـي افتند،گويي عرش خداست که بر زمين مي افتد... آه... قطعا قيامت نشده... اين گنبد که خراب مي شود وغريبانه برزمين مي افتد به اطمينان من مي افزايد... آري، قطعا قيامت نشده.
بس است هرچه تا کنون ديده ام. ديگر تاب تحمـل ندارم، خدايـا بگير اين چشمها را از من واين گوشها را، تا نبينم و نشنوم که چگونه اجر رسالت پيامبر پرداخت مي شـود. مگر اينجا خانه ي چـه کـسي بود که چنين بي شـرمانه خرابش کرديد؟! مگر صاحب اين خانه _که اکنون خـرابه اي بايد خواندش_ چـه کرده بود؟! چه جرمي مرتکب شده بود که بايد خـانه اش ويران مي شد؟! با که سر دشمني و بدي داشت؟! اين هتک حرمـت عـظيم در جواب کدام خطاي او بود؟! کدام اشتباه...؟! کدام کوتاهي...؟!
چقدر سختي؟.... تـا کي تحمل؟.... چـقدر تنهايي؟... غريبي.... بي کـسي.... پدرانـش را کـه به جـرم هـدايـت مردم و به گناه دلسـوزي بـراي امـت پـيامبر، مظـلومانه شهيد کردند. خانه ي پدري اش را هم ... آخر آنجا که محل سکونت او نبود! آرامگاهي بود براي قلب هاي سوخته و جگر هاي آتش گرفته ي شيعيانش...آن را هم خراب کردند! به راستي اگر در آن خانه سکونت ندارد، پس خانه ي او کجاست؟! آه... چه مي گـويم؟! خانه؟... سکونت؟... سکون؟... آرامش؟... او همان رانده شده ي تنهاي غريبِ بي کسِ تنهاي تنهاي تنهاست. خانه اش؟! او همان آواره ي دشت و بيابان هاست...
دور از انصاف است... نارواست... که ما _که همه ي زنـدگي خود را مديون وجود نازنيـنش هستيم_ در سالگرد ايـن واقعه ي ناگوار و اين هتک حرمت ناجوانمردانه در خانه بنشينيم، خود را به فراموشـي بزنيم و هيچ نکنيم و بگذاريم داغ بقيعي ديگر بر دل آن امام مهـربان وغريـب بنـشيند... و اکنون گوش جـان فـراده! صدايي مـي آيد... از سـوي سامرا... برخيز... نمي شنوي؟!... نمي خـواهـي پاسـخ دهـي؟! نـداي هَل مِن ناصِرٍ يَنصُرُني را... ايـن بـار از زبـان فرزند حسين عليه السلام. لبيک... لبيک يا مولاي... لبيک يابن الزهراء... لبيک يا صاحب الزمان.


م.آرن
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 15:46  توسط رسائل  | 
فریادی که سالیان سال است از هر مظلوم و ستمدیده بلند است:
از محسن شهید که بین در و دیوار منزل وحی، قتلگاه او بود...
از حسین شهید در گودال قتلگاه در سرزمین کرب و بلا...
از مادر مظلومه شان که در شهر پدر بزرگوارش آن همه آزار دید
از غریب بقیع که جنازه اش تیر باران شد
از تربت پاک سید الشهدا علیه السلام که بقعه و بارگاهش سالها قبل تخریب شد و محلی که فرشتگان الاهی دائم در طواف و زیارت آن اند به زمین مزروعی تبدیل شد...
از بقیع غریب که سال های سال است آسمان مدینه نظاره گر چهار قبر نورانی در آن است
و اینک از سامرا که گرد غربت ضریح مطهر دو امام همام نه تنها از آن گرفته نشد که یک سال قبل غبار غمباری نیز بر آن اضافه شد
خدایا این فریاد را هر چه زودتر به اجابت برسان


طلوع

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 15:40  توسط رسائل  | 
اي عزيز اين نخستين باري نيست كه قلبِ
شكوهمندت درهم مي‌پيچد؛
چرا كه از دورترين افق‌ها بر غربتت نظاره‌گرم.

اي عزيز، اين اولين سيلي دَدمنشانه‌اي نيست
كه بر عارض از شبنم لطيف‌ترت نواخته مي‌شود.

تو كه خود آشناي ويرانه‌هايي!
تو كه خود مَحرم سكوت و خلوتي!

اين نخستين باري نيست كه نگاه معصومت از
لابلاي غلطان اشك، بر خاك‌ها و خاكسترها مي‌خرامد
تو كه خود آشناي بقيعي از چه رو‌ اين‌سان مي‌گريي؟!

اي عزيز
اي مَحرم شب‌هاي بي‌چراغ؛ از چه رو چون شمع‌ مي‌سوزي؟!
اي عزيز، گام‌هايت بوسه گاه خرابه‌‌هاست.
از چه مي‌گريي چنين غريبانه و تنها؟!
از چه رو بر مزار مادر نشسته‌اي و برنمي‌خيزي؟!
اي عزيز، اين آرامگه آشوب زده‌ي پدرِ توست؟!
يا كه بقيعي دیگر؟!

اي آرام دلم،
اي زاير بقيع سامرا،
اي وارث نينواي سامرا،
اي ميراث‌دار محلّه‌ي بني‌هاشم.
به راستي غربت علي را در تو مي‌بينم.
به راستي مظلوميت زهرا، از سيمايت هويداست.
به راستي تنهايي حسن و سوز حسين و ...

اي عزيز جز اشك و آه بضاعتي مرا نيست تا نثارت كنم
و جز زمزمه‌هاي انتظار؛ در نگاهم نمي‌جوشد.

مرا جز غريوي بغض آلود نيست كه مرهم سينه‌ات كنم
فريادي به سطوت تندرها و سوز صاعقه‌ها كه:

اللّهُمَ عَجِّل لِوَليّكَ الْفَرج


به مناسبت 23 محرم الحرام ، اولین سالگرد تخریب ددمنشانه ی مزار مطهر ائمه ی سامرا و سردرب سرداب مقدس امام عصر ارواحناه فداه


مهربان
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 15:38  توسط رسائل  | 


كشتن، سوزاندن و ويران كردنِ آثار و يادبودهاي پيشوايان الهي كار تازه اي نيست.

اين مبارزة نابخردانه حتي پيش از تولد آن بزرگواران هم وجود داشت؛ چنانچه نمروديان وفرعونيان نمي خواستند ابراهيم(ع) و موسي(ع) متولد شوند:

صد هزاران طفل سر بُبريده شد تا كليم الله زِمادر زاده شد

پس از شهادت يا ارتحال آنان نيز اين جريان امتداد داشته است؛ به آب بستن حائر حسيني به دست خلفاي ستم پيشه عباسي ، تخريب بناي حرم ائمه بقيع، حمله وهابيون به كربلا و حمله نا فرجام به نجف اشرف نمونه هايي از اين جريان است.

پندار كوردلان اين است كه از بين بردن بناها و گنبد و گلدسته ها، نام و محبت اوليا خدا را از دلها بيرون مي كند ولي زهي خيال باطل و پندار موهوم!

اگر مردان خدا و اهل بيت(ع) گنبد و بارگاه و مقام و حريمي دارند، بي شك اين بناها نشانه حرم آنان در دلهاي مؤمنان است. در زيارت جامعه، اين يادگار هادي الائمه(ع)، خطاب به امامان خويش مي گوييم:

قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُور وَ اَسْمَاءُكُمْ في الْاَسْمَاء؛ فَمَا اَحْلي اَسْمَاءُكُم

مزار شما در بين مزارها و نشانه هاي شما در بين نشان هاست؛ وه كه چه شيرين است نامهايتان.

تخريب بارگاه عسكريين(ع) در شهر غريب سامرا، دردي جانكاهي بر دل شيعيان و آزادگان جهان نهاد كه داغ آن تا قيام قائم آل محمد(عج) هميشه تازه است ولي اينگونه رفتارها و برخوردها نه تنها از شأن و عظمت و جايگاه مردان الهي نكاسته و نمي.كاهد بلكه موجب توجه بيشتر مردم به امامان ما بويژه به آخرين حلقة سلسلة امامت يعني وجود مقدس حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف خواهد شد.

يٌريدُونَ لِيُطفؤوا نُورَ الله بِاَفْواهِهِم وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْكَرِه الْكَافِرُون.

آري، تخريب بارگاه والدين گرامي امام زمان(عج)، جد، مادربزرگ و عمه جان آن حضرت در شهري كه زادگاه اوست، ضرورت طرح مباحث مهدويت و انتظار را بيش از پيش آشكار ساخته تا دنيا با عظمت اين مفاهيم و آن وجود مقدس كه دشمنان به خيال خام خود به دنبال كمرنگ نمودنش هستند، آشنا شود. باشد كه برق شمشيرش لجنزارهاي فتنه را بخشكاند و آفتاب عدل و قسط را بر زمين بگستراند.

آفتابِ شيعه از مشرق درآ

بار ديگر سرزَن از غار حرا

تيغ دركش تا تماشايت كنند

تا كه نتوانند حاشايت كنند

پاك كن از دامن دين، ننگ را

اين عروسكهاي رنگارنگ را

با تو در آيينه ليل و نهار

بازتاب ديگري دارد بهار




مجتبي كلباسي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 14:7  توسط رسائل  | 
چهارشنبه؛ سوم اسفند 84، بیست و سوم محرم 1427

بامداد است؛ هنگام اذان صبح. همه جا تاریك است. انگار تمام تاریكى تاریخ یكجا جمع شده، انگار شب نمى‏خواهد چنبره‏اش را از روى زمین جمع كند. ولوله‏اى شهر را فرا گرفته، عجیب وضعیتى است.

مى‏گویند عده‏اى با لباس نیروهاى امنیتى عراق، وارد صحن حرم عسگریین علیهماالسلام شده‏اند و پس از بستن دست و پاى خدام و نگهبانان حرم كه اتفاقا آن شب برخلاف رویه معمول، تعدادشان خیلى كم بوده، دو بمب قوى را یكى در سرداب و دیگرى را زیرگنبد در كنار ضریح مطهر قرار داده‏اند و به سرعت آنجا را ترك كرده‏اند و بعد ...
قسمت‏هاى زیادى از گنبد طلاپوش سامرا از بین رفت، یكى از گلدسته‏ها فرو ریخت، سرداب ویران شد و قلب‏هاى بسیارى شكست. آن شب سامرا عزادار شد. نجف و كاظمین و كربلا و بقیع عزادار شدند، شیعه عزادار شد. آن شب بشریت براى همیشه تاریخ عزادار شد...
این اهانت به حرم ائمه معصومین تقریبا در طول تاریخ بی‌همتاست و جز اهانت و‌ها‌بیان سلفى و حكام بنى‌العباس به مرقد حضرت امام حسین در كربلا، نظیرى براى آن نمى‏توان یافت.
این انفجار در شرایطى به وقوع پیوست كه جهان اسلام را موجى از هم بستگى و اتحاد در مقابل اهانت رسانه‏هاى غربى به ساحت پیامبر اكرم فراگرفته بود. حركت یكپارچه مسلمانان در محكومیت كاریكاتورهاى موهن، در این مقیاس و با این وسعت، حركت بى سابقه در طول تاریخ است. حركتى كه نوید روزهاى سربلندى و عزت مسلمین را در سال‏هاى آتى مى‏دهد.

شاه بیت این حركت‏هاى وسیع و گسترده در میان مسلمانان از آمریكا و اروپا و خاورمیانه گرفته تا آفریقا و جنوب شرق آسیا، چیزى جز اتحاد مسلمین در قالب فرقه‏هاى مختلف نبود. غرب ابتدا با تكرار اهانت روزنامه‏هاى دانماركى در رسانه‏هاى مختلف اروپایى و آمریكایى و حتى بعضى رسانه‏هاى وابسته كشورهاى اسلامى، در پى آن بود تا از یك طرف از تنها ماندن دانمارك در مقابل جبهه متحد مسلمین و احتمالا ضربه خوردن این كشور در این مواجه جلوگیرى كند و ثانیا با تكرار این عمل ناشایست آن را به امرى عادى تبدیل كرده و قبح آن را بشكند و كم كم آن را در ذهن مسلمین به فراموشى بسپارد. ولى با تكرار این عمل خشم فروخورده مسلمانان بیشتر شد و نتیجه عكس عاید آنان گشت...
این نكته قابل تامل است كه چرا این انفجار و حمله در این زمان خاص یعنى چهارشنبه صبح انجام شده است. طبق روایات، حضرت حجت (عج) چهارشنبه صبح به بارگاه مقدس پدر و جدشان تشریف مى‏برند و در سرداب معروف كه محل غیبت ایشان نیز مى‏باشد به نماز مى‏ایستند. همزمانى این دو واقعه جاى تامل دارد.
هنگامى كه یک فرهنگ در تقابل با دیگری به نقطه تضاد مى‏رسد، اگر نتواند در بحث‏هاى معرفتى و ایدئولوژیكى نظرى بر او فائق آید، نمادهاى فرهنگی مقابل را هدف قرار مى‏دهد. مهدویت و جامعه مهدوى یكى از ویژگى‏هاى اساسى تفكر شیعه است. مكان‏هایى چون مسجد سهله در كوفه و یا سرداب سامرا، هر كدام نمادى از این ویژگى تفكر شیعى به حساب مى‏آیند.
اندیشه مادى غرب، در تقابل با مكتب اسلام شیعى به بن بست رسیده است و به همین دلیل درصدد حمله به نمادهاى این تفكر برآمده است. حمله وحشیانه به مسجد سهله و كشتار وحشتناك شیعیان به بهانه حضور نیروهاى جیش‌المهدى در آن مكان را همه به یاد داریم. حمله‌ای كه هدف اصلی آن مسجد سهله بود نه چیز دیگر. اخبار جسته و گریخته‌ای كه در ابتدای ورود اشغالگران از شكنجه علما و روحانیون شیعه برای گرفتن اطلاعات در مورد مكان زندگی حضرت حجت (عج) و خصوصیات ایشان توسط نیروهای اشغالگر و سرویس‌ها‌ی امنیتی و اطلاعاتی آنان از یادمان نرفته است. به نظر مى‏رسد حمله ددمنشانه اخیر نیز، نماد مهدویت در تفكر شیعى را هدف گرفته است، و در پى آن بوده تا با تخریب مرقد مطهر حضرت امام‌ها‌دى علیه‏السلام و امام عسگرى علیه‏السلام و همچنین سرداب سامرا، این اندیشه را با چالش مواجه كند، اما غافل از این كه مشیت خدا بر این قرار گرفته است كه آینده زمین به دستان مهدى موعود سپرده شود و هیچ مشیتى بالاتر از مشیت الهى نیست...


هادی سجادی پور
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 12:18  توسط رسائل  | 
این شهر سامره است و یا عرش کبریاست
یا کعبه مقدس دلهای انبیاست
شهری که مطلع دو مه است و دو آفتاب
کز نورشان به چشم دل اهل دل ضیاست
اینجا امام عصر به عالم قدم نهاد
مانند مرتضی که بر او کعبه زادگاست
شیعه بخوان دعای فرج را در این حرم
حاجات خود بخواه که از لطف حق رواست



حاجی شمس
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 11:19  توسط رسائل  | 
حریم عشق را حرمت شکستند
به سامرا غم و ماتم نشستند
تو گویی این همان نامردمانند
که آنجا حرمت زهرا شکستند


بقایی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 10:9  توسط رسائل  | 
چیست تاریخ جز حکایت رویدادها به سفارش ارباب قدرت...؟
بزرگترین رویداد همچون غدیر را به راحتی فراموش می کند یا به اختصار از کنارش عبور می کند اما در توصیف کاخ سبز معاویه وسیاست ورزی او و ویژگی های خلفای اموی و عباسی صفحه ها را پر می کند...
از این حکایتگر حوادث بپرسید یک سال پیش در سامرا به حریم محترم امامان مظلوم و خانه ملکی حجت خدا ،چه جسارتی شد؟ لابد درنگی می کندو چیز هایی به خاطر می آورد اما در هایهوی اخبارسیاسی و ورزشی و اقتصادی گم می شود...!
از اومی پرسم می دانی حمله به خانه وحی و بیت خلیفه الله فی الارضین یعنی چه؟ خبری بالاتر از این سراغ داری؟
از خجالت سر به زیر می افکند و از این همه قصور می خواهد آب شود و به زمین فرو رود... اما ساعتی بعد دوباره به ثبت همین روزمرگی ها مشغول می شود.
کی درست می شوی ای تاریخ؟!

محبی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 9:10  توسط رسائل  | 
از گنبد شکسته  ، به عالم صلا زنند  :
 
این جا مزار  وارث پهلو شکسته است
 
صدقی
+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 23:0  توسط رسائل  | 
 
 
یا امام عسگری!
هرگز از یاد من شیعه نخواهد شد پاک
آن لحظه که زیبا حرمت شد همه خاک
زیبا گل عسگری بیا تا که کنم
با بودن تو معنی هستی ادراک
 
 
پوراسماعیل(مشهد)
+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 20:15  توسط رسائل  | 
ای کاش آن آوارها بر سر ما خراب می شد.

ای کاش خانه های ما دستخوش ستم اشقیا می شد نه خانه وحی.

ای کاش عمرمان کفاف دهد خرابی خانه ستم را ببینیم.

ای کاش روزمرگی ها عمق فاجعه را از یاد ما نمی برد.

ای کاش کاروان محبان  را به سامرا راهی بودتا حرم دوباره مزار عاشقان شود.

ای کاش سامرا روزی "سر من رای " شود...

 

محبوب القلوب

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 20:9  توسط رسائل  | 
هر چقدر لازم باشد می رویم تا خورشید را در افق در آغوش گیریم...

پاهایمان اگر چه خسته اما عزممان برای رسیدن به دوست محکم است.

ششماهه علی اصغر مشعل راهمان است تا نصرت امام زمان فراموش نشود.

یک پرچم سیاه بر سر در خانه هاست تا او بیاید.

خانه ای  که خراب شده صاحبخانه اش اکنون کجاست؟

خانه شما چراغ دارد چراغ خانه او چرا خاموش است... ؟

 

اهری

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 19:40  توسط رسائل  | 
۲۳محرم  دوشنبه است

دوشنبه زیارت عاشورا را با حال و هوای دیگری بخوانیم

گوئی همچون جابر و عطیه خاک مزار ابا عبدالله را در مشت گرفته ایم و ضجه می زنیم...

به یاد حرم خاک آلود فرزندانش در سامرا

به یاد سرداب غم گرفته و خاک نشسته

به یاد چهره اشک آلود امام عصر علیه السلام...

 

مستفید

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 9:8  توسط رسائل  | 
خاموش نتوان کرد آتش دل را در این مصیبت عظمی

ساکت نتوان نمود ناله غمزدگان را در این قیامت کبری...

بغض ها راه گلو را بسته است...

هل من معین فاطیل معه العویل و البکاء...

خدایا به حرمت ناله های مظلومانه امام عصر عجل الله تعالی فرجه

این غیبت را پایان بخش.آمین

 

رسولیان

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 8:55  توسط رسائل  | 
امروز ندبه را در سرداب خاک آلود بخوانیم...

امروز فریادهاو ناله ها را بلند تر سر دهیم...

آسمان را بگوئیم با ما بگرید.

 زمین را بگوئیم با هق هق گریه هایش خواب آلودگان را بیدار کند.

کبوتران حرم پر وبال خودرا به خاک های حرم های تخریب شده بسایند و آن

خاک ها را در آسمان بپاشند تا گرد غربت همه جا را بگیرد...

اموز ندبه را دردناک تر بخوانیم:

این مستاصل اهل العناد والتضلیل والالحاد...

 

شریفی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 8:46  توسط رسائل  | 
۲۳روز گذشته از

محرم سال ۱۴۲۷

عاشورائی دیگر بود یا اسفبار حادثه ای دیگر؟

خدایا  خانه بقیه الله راهم نمی توانند تحمل کنند چه رسد به خود او...

کینه و عداوتشان را با خاک و چوب وآجر این بیت نشان داده بودند آن هنگام که در خانه را آتش زدند.

از آن هنگام تا به حال داریم می شماریم ظلمی پس از ظلمی و تخریبی پس از تخریبی...

از بقیع تا سامرا  از بمب گذاری  هادر حرم امام رضا و کربلا تا کشتار عزاداران ابا عبدالله...

می شماریم روز های غربت را در غیبت...

می گدازیم ازدل پر غصه و پر محنت حضرت حجت...

شود که از راه برسد لحظه پر شکوه اجابت...

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السو ء...

 

فرزانه فر

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 21:8  توسط رسائل  | 
سالی گذشت و
غم جانسوز حریمت ز دل نرفت
آباد بود صحن و سرای دل اما ز غربتت
ویرانه گشت و کرد به تن جامه سیاه

خواهم که کوششی کنم ای شهسوار دین
بار دگر به همت مردان این دیار
آن قطعۀ بهشت، آن بارگاه نور
بر بام سامرا
همچون گذشته های درخشان
الماسگون
درخشش خود را کند شروع...

ای نازنین پدر

خون گریه می کنم از هردو دیده ام
اِی ماه عالمین
هر نوبتی که حریمت نظر کنم
ترسم که عمر تمام گشته
سامره همچنان غریب بماند...


آرمان
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 14:4  توسط رسائل  | 
با شما دشمن بودند که خانه را خراب کردند...
با آجر و سنگ و چوب دشمنی داشتند یا با شما ؟
مرگ صاحبخانه را می خواستند حرامیان.
عداوت با شما ، تفسیر غیبت بوده است در قرون متمادی...
بالاخره روزی گرد و خاک را از حرم شریف پدر و جد و مادر و عمه بزرگوارتان خواهیم سترد.
اما:
زدودن گرد و خاک از مرقدتان سخت تر است یا زدودن گرد و خاک از معارفتان؟!
اکنون اگر اولی را نمی توانیم به دومی اهتمام داریم؟


پژوهش

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:50  توسط رسائل  | 
سامره روشنگر دل کعبه جان من است/ سامره عطر نسیمش روح و ریحان من است
سامره ریگ روانش در غلطان من است / سامره دامان سبزش باغ رضوان من است
سامره دارد در آغوشش دو مه دو آفتاب/ دو امام از صلب پاک احمد ختمی ماب
دو مهین بانو نه دوخورشید عصمت در حجاب / این عروس فاطمه آن دخت پاک بو تراب

امیر معتمد
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:40  توسط رسائل  | 
غریب دوران غیبت!
مهربان امام رحمت!
اولین سالگرد حمله به محله و منزل پدری تان را به محضر شریف و نوارنی شما تسلیت عرض می کنم.

طلوع




+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:33  توسط رسائل  | 
خاکم به سر که مرقدتان را هنوز خاک گرفته است...

کاش می توانستم با مژه هایم خاک مزارتان را بروبم...

براین غربت خون گریه نکنم چه کنم...

آستان ملک پاسبان فرزندان وحی در خاک و عزادران محکوم به سکوت...

از تاریخ این جفا یکسال نمی گذرد که تاریخش ،تاریخ تخریب بقیع است ...

آنانکه همه مزارهای اهل البیت را با خاک یکسان می خواهند اگر قدرت یابند...

***********

حال که مجال حضورمان در سامرا نیست تا آن خاک ها را با مژه از خانه ملکی حجت خدا

کنار بزنیم و سیر گریه کنیم ناله هاو زنجموره ها و اشکواژه ها و دل نوشته هایمان را اینجا

می گذاریم تا غریبانه با هم بسوزیم و بگرییم و همناله و همنوا شویم تا خداوند بر غربتمان

خاتمه بخشد و اماممان را برساند تا خانه اش را از استیلای دشمنان رها سازد و همه

غربت ها را خاتمه بخشد ان شاءالله...

***********

اگر با سطری همراه این نوا شوید ،یقین در سامرائید ،بوی خاکش را حس می کنید...

 

موسسه فرهنگی رسائل


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 11:23  توسط رسائل  |